سيد محمد باقر برقعى
3632
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در كسب كمال و راه تحقيق * در عمر دقيقهاى نياسود در راه تتبّع سخن نيز * جان و تن خويشتن بفرسود گر شعر و ادب گرفت جانى * در پرتو رهبرى او بود در مرتبهء سخنسرايى * خوشبو كه سر بر آسمان سود گر قدرِ وِرا زمانه نشناخت * او بود ز كار خويش خوشنود تا از ادب و خرد نشان است * آثار وحيد جاودان است اى محور دانش و فضائل * خون گريه كنم من از غمت زار در سوك تو اى مهين سخنور * در بند غمم همى گرفتار تنها نه منم به رنج و اندوه * در رنج و غماند جمله اخيار در مرگ تو نظم و نثر يكسر * از دست بداد وزن و مقدار هرجا كه اديب و نكتهسنجيست * آثار تو را بود خريدار چون سعدى و مولوى و جامى * جاويد شدى به نيكنامى گوهر مراد كو قدرتى كه عشق تو از سر به در كنم * يا طاقتى كه صبر از اين بيشتر كنم خون جگر ز هجر رخت مىخورم به روز * شب را در آرزوى وصالت سحر كنم ز انديشه وصال تو اى گلبن نشاط * شور و نوا چو بلبل شوريده سر كنم در كوى تو مقيم شدن كار مشكلىست * يكچند از ديار تو بايد سفر كنم دورى ز كوى تو بود امكانپذير ليك * فكر تو را چگونه من از سر بدركنم بىحس شود دو پايم و قلبم زند ز شوق * هروقت كز برابر رويت گذر كنم گر گوهر مراد نيايد به كف « نسيم » * كاخ وجود يكسره زير و زبر كنم رباعى با مردم آزاده صفا بايد كرد * دنبالهء ناكسان رها بايد كرد در راه حقيقت و كمال مطلوب * پروانهصفت خويش فدا بايد كرد